صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر.اما دردناک تر از همه آن است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش..!
کجا بروم کجا بروم؟ پایبند توام کجا بروم؟ تا بدی گفته ام به بالایت زیر بار دو صد بلا بروم به وفای تو خورده ام سوگند که به قربان آن جفا بروم بار از دام غربتم بگشای تا در بیم آشنا بروم!
یادمه از بچگی در مورد مفهوم صبر زیاد فکر میکردم.
برام سوال شده بود که خوب وقتی عزیزی از دست رفته من به جز صبر کار دیگه ای هم مگر میتونم بکنم؟گیرم که صبر نکردم کار دیگه ای میتونم بکنم؟میتونم عزیزمو برگردونم یا چارهای پیدا کنم؟دیگه چرا میگن خدا صبرت بده که حرص عدم در بیاد؟
یه بزرگتر بم گفت: بله ، میتونی صبر نداشته باشی.البته نمیتونی عزیزاتو برگردونی ولی در این فراغ خیلی کارا میشه کرد.همه یه جور برخورد و عمل نمیکنن.کسی که از دوری عزیزی کمرش شکسته (یا دلش!) میتونه معتاد و مشروب خور و خلافکار بشه که مثلا لجبازی کرده باشه با وجود این که میدونه دود این کارتو چمشم خودش میره! یا مثلا از همهٔ اهداف و آرزوهایی که براشون تلاش میکرد دست برداره و بگه تا حالا که این همه تلاش کردم چی شد؟به دردم خورد؟ به دادم رسید؟یا از زندگی عادی فاصله بگیره و راه گوشه گیری و خمودگی پیش بگیره.
و اما یکی هم هست که به خالق هستی و قدرتمندترین قدرت برمیگرده حتا با وجود این که توی این قضیه کمکش نکرده! معنویت رو تکیه گاهی میکنه برای به دوش کشیدن سختیها و رنجها .و با اتکا به خدا امید دوباره میگیره.به جای دیدن کوچکی و ناتوانی خودش ، بزرگی و توان و بخشش خدا رو میبینه .خودشو جمع و جور میکنه و به زندگی برمیگرده و نمیذاره از اهداف عالی و امیدها و برنامه هاش عقب بمونه .این کسی هست هه خدا بهش صبر داده!
اون روز فکر کردم این حرفا رو فهمیدم و باید به کار ببندم.ولی یه چیزی جا مونده بود که بعدها خودم فهمیدم و اون این بود که: این حرفا به ظاهر ساده است ولی در عمل مرد میخواد که وایسه و کمر خم نکنه!
فهمیدم خدا صبرت بده یکی از زیباترین دعاهایی هست که میشه برای مردم کرد. نه فقط اونایی که دردی دارن یا عزیزی رو از دست دادن.همه جا و همیشه باید صبور بود.یه صبر، صبریه که در فراغ عزیزان باید داشت و خیلی سخته.میگن خاک سردی میاره و صبرو راحت میکنه ولی وای به روزی که عزیزت زنده باشه، حضور داشته باشه،بعضیها بتونن از حضورش فیض ببرن ولی از چشم تو غایب باشه.در آرزوی دیدارش بسوزی ولی……صبر کن عزیزم!
یه روزی هم پاتو میذاری توی شهری که یه گمشده توش داری.تنها توی کوچه پس کوچه هاش پرسه میزنی، میگردی،چشمت به هر سمتی میچرخه،به هر کسی نگاه میکنه به امید پیدا کردن گمشدش.چشم به راهی و هر لحظه بی تاب تر.می گردی و پیدا نمیکنی.البته راه دیگه ای هم وجود داره ولی……..خدایا چه کلمهٔ سنگینی! امیدوارم هرگز این بلا به سرت نیاد!
و اما این مفهوم مصدقهای بسیار دیگهای هم داره از جمله صبر بر گناه.وقتی که همهٔ امکانات فراهمه. هیچ غم و ناراحتی نیست،به ظاهر کسی نمیبینه ولی شکیبایی میکنی و چشم بر شیرینی گناه میبندی.این از همش سخت تره.از همش! و هر کسی چنین ارادهای نداره! پس کسی که تونست از عهده این یکی بر بیاد حتما از عهده ی بقیشم بر میاد! اگر خودش بخواد و اگر از خدای بزرگ و صبور کمک بخواد.
من هنوز نتونستم آدم شکیبایی باشم این آخری رو که..!
یه مدل صبرم این جوریه که وبلاگی که سفید پوش شده برای نوشتن یه عالمه خوبی و زیبایی و شادی، در اوج بلا وقتی که ناکام میشه و دلش میخواد سیه پوش بشه، صبر کنه و سیاه نپوشه. از غصه هاش ننویسه، سفید بمونه و از صبرو امید بنویسه. فقط خدا میدونه چقدر سخته! ولی میشه! به امید نشوندن یه لبخند زیبا بر لب عزیزی یا روشن کردن شعله ی امیدی توی دلش و یا شاید به رحم آوردن یه مقتدر بزرگ! فقط با این امیدها میشه!
باز هم حضرت معصومه س نجاتم داد.باز توی حرمش آروم گرفتم و اینارو نوشتم. به خدا خیلی خانومه خیلی! کاش یه ذره از خانومیشو به ما میداد.
ازش میخوام مواظبت باشه، هواتو داشته باشه، یه صبر جمیل بت بده، ازش میخوام خانومیشو بت ثابت کنه!
اللهم افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا..........



